X
تبلیغات
درسی

درسی

مطالب درسی

قرص

قرص ها

 

ردیف

نام دارو

شکل دارویی

مقدار دارو در هر واحد

موارد مصرف

    1

پارکیسول ®  

قرص

هر قرص حاوی 18/0 میلی گرم پرامی پکسول 

ضد پارکینسون 

    2

پارکیسول ®  

قرص

هر قرص حاوی 7/0 میلی گرم پرامی پکسول 

ضد پارکینسون 

    3

سیداتیز ® 

قرص

هر قرص حاوی 4 میلی گرم تیزانیدین 

ضد اسپاسم 

    4

کتوتیفن 

قرص

هر قرص حاوی 10 میلی گرم کتوتیفن 

ضد حساسیت 

    5

لوودوپاسی فورت 

قرص

هر قرص حاوی 100 میلی گرم لوودوپا و 10 میلی گرم کربی دوپا 

ضد پارکینسون 

    6

رهامت ®

قرص

هر قرص حاوی 500 میلی گرم متفورمین 

ضد دیابت

    7

فولیک اسید

قرص

هر قرص حاوی 1 میلی گرم فولیک اسید 

خون ساز

    8

دوکوتری ® (کوتریموکسازول 160/800) 

قرص

هر قرص حاوی 800 میلی گرم سولفامتوکسازول و 160 میلی گرم تری متوپریم 

آنتی بیوتیک 

    9

ایبوپروفن 400

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 400 میلی گرم بروفن

مسکن - ضد التهاب

    10

آتنولول 100

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 100 میلی گرم آتنولول

ضد فشار خون

    11

آتنولول 50 

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 50 میلی گرم آتنولول 

ضد فشار خون 

    12

آتورواستاتین 10 

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 10 میلی گرم آتورواستاتین 

ضد چربی بالا 

    13

آتورواستاتین 20 

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 20 میلی گرم آتورواستاتین 

ضد چربی بالا

    14

رافدرین ® (آنتی هیستامین دکونژستانت پیوسته رهش ) 

قرص پیوسته رهش

هر قرص حاوی 120 میلی گرم سودوافدرین و 12 میلی گرم برم فنیرامین مالئات 

ضد آبریزش - ضد حساسیت 

    15

ولدیک ®  

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 50 میلی گرم دیکلوفناک سدیم 

مسکن - ضد التهاب 

    16

دیلتیازم 60

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 60 میلی گرم دیلتیازم 

ضد فشار خون و آنژین 

    17

رانیتیدین

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 150 میلی گرم رانیتیدین 

ضد زخم معده

    18

ستادین ®

قرص پیوسته رهش

هر قرص حاوی 120 میلی گرم سودوافدرین و 5 میلی گرم ستیریزین

ضد حساسیت - درمان رینیت آلرژیک

    19

رهاکین ® 

قرص انتریک کوتد

هر قرص حاوی 200 میلی گرم والپروات سدیم 

ضد صرع 

    20

رهامون ® 

قرص خط دار

هر قرص حاوی 325 میلی گرم استامینوفن و 30 میلی گرم سودوافدرین و 25 میلی گرم دیفن هیدرامین 

ضد سرماخوردگی 

   21

کلسی پروز – د ®

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 500 میلی گرم کربنات کلسیم و 200 واحد ویتامین د

مکمل کلسیم و ویتامین د

22

کلومب 135 ®

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 135 میلی گرم مبورین هیدروکلراید

ضد اسپاسم گوارشی

23

هیوسین

قرص روکشدار

هر قرص حاوی 10 میلی گرم هیوسین

ضد اسپاسم - ضد درد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 18:14  توسط پرستو دوستیانی  | 

نامه ی چاپلین به دخترش

دخترم جرالدين, از تو دورم , ولی يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نميشود.تو کجايی؟در پاريس ,روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه ليزه؟اين را ميدانم و چنان است که گويي در اين سکوت شبانگاهی ,آهنگ قدمهايت را ميشنوم.شنيده ام نقش تو در اين نمايش پرشکوه, نقش آن دختر زيبای حاکمی است که اسير خان تاتار شده است.
جرالدين, در نقش ستاره باش و بدرخش ,اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی آور گلهايی که برايت فرستاده اند به تو فرصت هوشياری داد بنشين و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم.امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولی گاهی هم به روی زمين بيا و زندگی مردم را تماشا کن; زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهايشان از بينوايی می لرزدو هنرنمايی می کنند. من خود يکی از ايشان بوده ام.جرالدين دخترم ,تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسيار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنيدنی است.
داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترين صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گيرد, داستان من است.من طعم گرسنگی را چشيده ام.من درد نابسامانی را کشيده ام.و از اينها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با اين همه زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند حرفی نبايد زد. به دنبال نام تو نام من است :"چاپلين"
جرالدين دخترم, دنيايی که تو در آن زندگی می کنی, دنيای هنرپيشگی و موسيقی است.نيمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه ليزه بيرون می آيی, آن ستايشگران ثروتمند را فراموش کن .حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل ميرساند بپرس .حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خريد لباس بچه نداشت ,مبلغی پنهانی در جيبش بگذار. به نماينده خود در پاريس دستور داده ام فقط وجه اين نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد.اما برای خرجهای ديگر بايد صورت حساب ان را بفرستی.
دخترم جرالدين گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بيوه ,کودکان يتيم را بشناس و دست کم روزی يک بار بگو:من هم از آنان هستم.تو واقعا يکی از آنان هستی و نه بيشتر.هنر قبل از اينکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را ميشکند . وقتی به مرحله ای رسيدی که خود را برتر تماشاگران خويش بدانی, همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاريس برسان. من آنجا را خوب می شناسم.آنجا بازيگران همانند خويش را خواهی ديد که از قرن ها پش زيبا تر از تو ,چالاکتر از تو و مغرور تر از تو هنرنمايی ميکنند.اما در آنجا از نور خيره کننده تئاتر شانزه ليزه خبری نيست.
دخترم جرالدين ,چکی سفيد امضا برايت فرستاده ام که هر چه دلت می خواهدبگيری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو:سومين فرانک از آن من نيست.اين مال يک مرد فقير و گمنام است که امشب به يک فرانک احتياج دارد.جست و جو لازم نيست.اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی يافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نيروی فريب و افسون پول ,اين فرزند بی جان شيطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سيرک زيسته و هميشه و هر لحظه برای بند بازان روی ريسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم اين حقيقت را بگويم که مردم بر روی زمين استوار و گسترده بيشتر از بند بازان ريسمان نا استوار سقوط می کنند.
دخترم جرالدين ,پدرت با تو حرف می زند. شايد شبی درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را فريب بدهد و آن شب است که این الماس, آن ريسمان نا استوار زير پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زيبای يک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفريبد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. هميشه بند بازان ناشی سقوط می کنند از اين رو دل به زر و زيور نبند. بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی ,با او يک دل باش و به راستی او را دوست بدار. معنی اين را وظيفه خود در قبال اين موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در اين خصوص برای تو نامه ای بنويسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعريف "عشق "که معنی آن" يکدلی" است شايسته تر از من است.دخترم هيچ کس و هيچ چيز ديگر در اين جهان نمی توان يافت که شايسته آن باشد.دختری ناخن پای خود را برای آن عريان می کند. برهنگی بيماری عصر ما است. به گمان من تن تو ,بايد مال کسی باشد که روحش را برای تو عريان کرده است.حرف بسيار برای تو دارم ,ولی به وقت ديگر می گذارم.و با اين آخرين پيام نامه را پايان می بخشم. انسان باش, پاک دل و يکدل ;زيرا گرسنه بودن, صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 18:9  توسط پرستو دوستیانی  | 

رسانه شناسی چیست

همه ما می دانیم كه ابداع یك اصطلاح برای تاسیس یك رشته كافی نیست. «رسانه شناسی» اصطلاحی جدید است كه در سال ۱۹۷۹ در كتاب قدرت روشنفكری در فرانسه ظاهر می شود. تحت این عنوان بعد از سال ها، عرصه ای از تحقیق اصیل ایجاد شد كه در آنجا فیلسوفان، مورخان تكنولوژی، مورخان كتاب، نظریه پردازان زیبایی شناسی و محققان «اطلاعات و ارتباطات» به هم رسیدند.
رسانه شناسی چیست

همه ما می دانیم كه ابداع یك اصطلاح برای تاسیس یك رشته كافی نیست. «رسانه شناسی» اصطلاحی جدید است كه در سال ۱۹۷۹ در كتاب قدرت روشنفكری در فرانسه ظاهر می شود. تحت این عنوان بعد از سال ها، عرصه ای از تحقیق اصیل ایجاد شد كه در آنجا فیلسوفان، مورخان تكنولوژی، مورخان كتاب، نظریه پردازان زیبایی شناسی و محققان «اطلاعات و ارتباطات» به هم رسیدند. سوء تفاهمات بسیاری كم و بیش برآشوبنده این حوزه از تحقیق را دربر گرفته است. رسانه شناسی برخلاف پسوندشX شناسیB، مدعی داشتن منزلت یك علم و حتی كمتر از آن به داشتن چیزی «نو» نیست. (زیرا به خودی خود كشفی نیست). رسانه شناسی بر خلاف ریشه اش، جامعه شناسی نظام های رسانه ای تحت عنوانی دیگر نیست. رسانه شناسی درصدد است كاركرد رسانه را در تمام اشكالش از دوران بسیار دور گذشته (از زمان تولد نگارش) و بدون وسوسه شدن با رسانه های امروز روشن نماید. در وهله نخست، X رسانه شناسی Bمسئله ای مربوط به تحلیل «كاركرد های اجتماعی برتر» (مذهب، ایدئولوژی، هنر، سیاست) در پیوندشان با ابزار و رسانه ها/ محیط های [Bmilieux]،انتقال و حمل ونقل است. نكته مهم و مركز ثقل این اندیشه، فاصله X فضای (داخل) بین B است. رسانه شناسی هنوز حوزه مبهمی از تعاملات میان تكنولوژی و فرهنگ، یا مداخله تكنولوژی های ذخیره، انتشار و انتقال X اطلاعات B ما از یك سو و شیوه های باور، اندیشه و سازماندهی از سوی دیگر است. ما به جایگاهی كه والتر بنیامین میان پیشگامان رسانه شناسی اشغال می كند واقفیم. او از اینكه عكاسی یك هنر باشد تعجبی نكرد، بلكه از تغییراتی كه عكاسی در مفهوم هنر ایجاد كرده بود در شگفت شد. یا سابق بر آن شهودات ویكتور هوگو با جمله همیشه برانگیزنده بود كه: «این آن را خواهد كشت.» فعل «خواهد كشت» در اینجا اهمیت زیادی ندارد، اگرچه به طور برجسته ای قابل بحث تر از آن است كه میان دو چیز ظاهراً دور از هم كتاب و معماری چاپ و پروتستانتیسم پیوند برقرار نماییم. رسانه شناسان از یك سو به اثرات شكل گیری فرهنگی یك ابداع تكنیكی (نه تنها نگارش، چاپ، تكنولوژی دیجیتال، بلكه تلگراف، دوچرخه یا عكاسی)، و از سوی دیگر به بنیان های فنی توسعه اجتماعی یا فرهنگی (علم، مذهب یا تغییر عقاید) علاقه مند هستند. پس علاقه ما نه مربوط به یك موضوع و نه به حوزه ای از امر واقع (مانند رسانه)، بلكه مربوط به رابطه میان موضوعات یا این حوزه ها است. میان نوعی اندیشه گرایی و مادیت، یك اندیشه و یك ماشین، یك طرح و یك ابزار. این امر ناشی از میل به دو بعد است (این و آن). مطالعه دوچرخه به خودی خود هیچ چیز رسانه شناسی درباره دوچرخه ندارد، جز زمانی كه ارتباط موجود میان دوچرخه به عنوان یك رویداد و ظهور فمینیسم یا جنبشی در هنر، یا فردگرایی دموكراتیك و غیره آزمون شود. مطالعه ایده یك ملت زمانی «رسانه شناختی» می شود كه پیوند آن با شبكه هایش _ جاده ها، راه آهن، خطوط پستی، خطوط تلگراف و خطوط برق بیرون كشیده شود. مطالعه ای در خصوص میل به جاودانگی به خودی خود قابل قبول است، اما فقط در صورتی رسانه شناسانه خواهد شد كه شخص كوشش كند تا نشان دهد چگونه این تمایل ذاتی در اثر چاپ، عكاسی، سینما، تلویزیون و به طور خلاصه، وسایل تخیل جمعی، تغییر كرده است. حوزه پیوند های كاركردی در این X مورد B وسیع و متنوع است. می توان درگیر تعامل در درون یك سیستم X میان سیستم B شد. برای مثال، در مورد كتاب، شیوه بازتولید چاپی (جنبه تكنیكی) و سازمان درونی متون (جنبه فرهنگی). برای تصویر ثابت، دیجیتالی شدن و عكاسی هنری (آنچه كامپیوتر برای فیلم انجام داد). یا دوباره، برای سینما، چگونه ویدیوی ضبط و پخش بر سینما دوستان اثر می گذارد. شادی ابداع زمانی افزایش می یابد كه ما به تعامل میان سیستم ها بپردازیم. برای مثال، تغییری كه ظهور عكاسی در نقاشی پدید می آورد؛ دگرگونی كه پیدایش برق (الكتریسیته) در معماری ایجاد می كند (دستگاه بالابر و آسمان خراش)؛ یا پخش مستقیم (مجموعه) تلویزیونی سفر به دور فرانسه (tour de france) كه در آغاز این قرن تولید شد بر روزنامه های چاپی. سرانجام می توان با در نظر داشتن بیم ها و خطراتی به كنش متقابل ما بین نظام ها (transsystems) پرداخت. برای مثال روابط وابستگی پیوند میان سفر در یك فضای بیابانی با مجاهدت توحیدی، فرهنگ چاپی با ابداع سوسیالیستی، پخش سینمایی با پیدایش ملت های تخیلی. توجه به بازگشت تاثیر دغدغه ای صرفاً امروزی نیست. مردم شناسان و جامعه شناسان به ما آموخته اند كه بشر چه چیز هایی را با ابزارهایش ساخته است. تكنولوژیست ها و معرفت شناسان به ما آموخته اند (و نسبتاً به خوبی) كه ابزار چه چیزی را برای بشر انجام می دهند. تكنولوژی های مادی و اشكال نمادین، قطعه های جداگانه تشكیل نمی دهند. (جز در ماشین های غول پیكر آرمانی از قبیل «بشر علیه ماشین ها»). فرا سوی جایگاه احیاشده افتخار مربوط به «تكنولوژی های فكری» (Pierre levy) و ابزار انتقال كه ما را به نظرات گودی، پستمن، لاتور، هاولوك و دیگران می رساند، رهیافت رسانه شناسانه روزی می تواند به شیوه جدیدی از توصیف جهان و بیان داستان هایی، به دور از دوگانه گرایی موروثی منجر شود. ما می توانیم با رها كردن تقابل های اجدادی كه همانند یك دستگاه كنترل از راه دور، هرچه را می نویسیم هدایت می كند، (از این دوگانگی) فراتر رویم، تقابل هایی مانند: اصل/ كپی، بالقوه/ بالفعل، درونی/ بیرونی، جوهر بنیادی/ پدیدار، معنوی/ مادی. این تسلسل های قدیمی شده خودشان را دوباره بارها و بارها به اشكال تكنیكی تر دیگر باز تولید می نمایند، اشكالی از قبیل: واقعی/ مجازی: پشتیبانی/ رمز: علامت/ پیام. این موضوع به این دلیل نیست كه خدا مرده است. در واقع آنچه كه مرده است الهیات غریزی و نا خود آگاهی است كه ما را وادار می كند تا در آغاز هر تاریخ، یك مبدا و سپس یك فرایند؛ یك خالق و سپس مخلوقات؛ یك ذات و سپس پدیده ها؛ یك هدف آرمانی و سپس ابزار سلطه قرار دهیم. سبك رسانه شناسانه بررسی به این مسیر مشترك بدین گونه حمله می برد كه نشان دهد خاستگاه چیزی است كه در پایان مشخص می شود، اینكه رسانه/ محیط خارجی با پیام یكی است و اینكه پیرامون مغز هسته است و اینكه انتقال X یك پیام B دگرگون ساز هم است، و به قولی اینكه ماده خام نوشتار شكل نگارش را دیكته می كند، و اینكه به طور كلی، امور غایی ما پیرو شكل خارجی ما است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 18:3  توسط پرستو دوستیانی  | 

جنگ روانی

تاریخچه جنگ روانی

جنگ در معنی منحصر به فرد خودش دارای دو گونه‌است:

  • جنگ فیزیکی
  • جنگ روانی (عصبی)

جنگ فیزیکی امری کاملاً شناخته شده‌است و لازم نیست در موردش بیش تر گفته شود ولی معنی جنگ روانی در دیدگاه‌های بسیاری از مردم ناشناخته مانده‌است. تاریخچه جنگ روانی را می‌توان به سالها پیش و تمدن‌های اولیه یبشر بازگرداند. به زمان جنگ‌ها و مبارزات قبایل و افراد با یکدیگر که علاوه بر عملیات جنگیدن (فیزیکی) از اداها و نمودهای خاصی نیز برای ترساندن حریف استفاده می‌کردند. بی شک بشر این فن را از طبیعت عاریه گرفته و به گسترش آن پرداخته‌است. طبیعت که شامل موجودات غریزی پیرامون انسان می‌شود، با به کاربردن قوانین ساده در دل همدیگر رعب و وحشت ایجاد می‌کردند تا از نابودی خود جلوگیری کنند. جنگ فیزیکی و روانی در بیشتر جنبه‌ها با هم تفاوت دارند ولی در کل اگر بخواهیم آن ها را درست بررسی کنیم، جنگ روانی و جنگ فیزیکی در وجود دشمن با یکدیگر یکسانند. زیرا وجود دشمن (همان نابود کننده ی طبیعی) موجبات انسجام گروه و یا دسته‌ها را فراهم می‌کند تا در برابر دشمن فرضی ایستادگی کنند. ولی در کل جنگ روانی بخشی از جنگ فیزیکی می‌باشد.

تعاریف جنگ روانی

همان طور که اشاره شد جنگ روانی یکی از پیش پا افتاده‌ترین اصول زندگی بشر بر روی کره ی زمین است و اصولاً راز بقای او علاوه بر جنگ کلاسیک و فیزیکی، جنگ روانی نیز بوده‌است ولی در چند دههٔ اخیر که رسانه‌ها و اطلاعات رشد بسیار زیادی کرده‌اند و به قولی، انفجار اطلاعات رخ داده‌است، دیگر جنگ روانی یک امر عادی و پیشپا افتاده برای بقاء محسوب نمی‌شود، بلکه نبردی است برای تسلط بر افکار و اذهان حال این نبرد می‌تواند برای برتری بر یک کلیت باشد و یا می‌تواند تنها برای قبولاندن چیزی جزئی در ذهن مردم باشد. بعد از گذرهای اخیر در جهان و الاخصوص بعد از جنگ جهانی دوم، دکترین‌های مختلفی برای ایجاد جنگ روانی و به چالش کشیدن اذهان به وجود آمد. از سخنرانی‌های مهیج هیتلر در مقابل سپاهیانش که به نوعی هیجان گرایی نازیستی منجر می‌شد بگیرید تا پیام‌های کوتاه و به ظاهر بی اهمیتی که هر روزه از تلویزون‌های ملی و جهانی پخش می‌شوند و به ترتیبی خاص افکار و سیاست‌ها را جهتگیری شده، به مردم تحویل می‌دهند. نقش مخاطب در باور کردن و یا نکردن این فوران‌های اطلاعاتی زیاد مورد اهمیت نیست، زیرا به هر ترتیب که شده این اطلاعات جهتگیری شده به خورد مخاطب (چه قبول فردی و چه قبول اجتماعی) داده می‌شوند.

یکی از اصول اساسی جنگ روانی جهل مخاطب است، زیرا مخاطب جاهل هیچ گاه به دنبال یافتن حقیقت نمی‌رود و یا اگر به حقیقت هم بر حسب اتفاق برخورد بکند، آنچه را که از قبل در ذهنش فرو کرده‌اند را قبول می‌کند تا حقیقتی بیرونی و ملموس تر.

جنگ روانی همچنین طیف وسیعی از فعالیتها تروریستی و خشونت مآبانهٔ سمبلیک را(که بمنظور ارعاب ویا ترغیب مخالفان به تطبیق رفتار خود طراحی می‌شوند)را نیز در بر می‌گیرد. این دیدگاه فعالیتهای پنهانی نظیر جاسوسی، براندازی، آدم کشی ودیگر اشکال تروریسم و سانسور را در قلمرو جنگ روانی قرار می‌دهد و به عبارتی با دستکاری کردن ماهیت‌ها، به مقصودهای پلید خودش دست پیدا می‌کند. مهم‌ترین جنبهٔ جنگ روانی، شکل دادن به نگرشهای عمومی ملت است حال این جنگ روانی ممکن است از طریق رسانه‌ها و به صورت شعار نمود یابد و یا به صورتی عملی تر به صورت قتل و ارعاب. درجهٔ نزدیکی دولت‌ها به واژه‌هایی مانند دیکتاتوری، از واژه‌های اساسی که در جنگ‌های روانی و دکترین هایشان برداشت می‌شود، می‌باشد.

برای درس استاد کرمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 17:57  توسط پرستو دوستیانی  |